Persian (Farsi) language :: زبان فارسي در دنياي ارتباطات
|
||
مطلب قبلي را كه ملاحظه كرديد! اين مطلب ظاهراً مورد توجه و عنايت بعضي دوستان قرار گرفتهاست، بهطوري كه با درج نظر يا ارسال ايميل يا لينك دادن، با بنده همراهي كردهاند. جالب است كه يكي از دوستان با اين عنوان به مطلب لينك دادهاست: «انتشار تصاوير غيراخلاقي در سايتهاي خبري فارسيزبان!». اين عنوان (كه ممكن است بهصورت عمدي بهاين شكل خلاصه شده باشد) احتمالاً كنجكاوي برخي از خوانندگان سايت مزبور را برانگيخته است و آنها را به مطالعه اصل مطلب در اين وبلاگ كشاندهاست. اما طبيعي است كه خواننده وبلاگ، اثري از تصاوير غيراخلاقي در سايتهاي فارسیزبان، در نقد مزبور نمييابد.
در تيتر مزبور، منظور من اين بود كه سهلانگاري در ترجمه و ويرايش و نقل مطلب، منجر به توليد جملاتي نامفهوم و اشتباه، و درنتيجه ارائه تصويري نادرست از زبان فارسي ميشود. با توجه به موضوع خبر نقلشده كه انتشار تصاوير غيراخلاقي از كودكان در اينترنت بودهاست، من خود خبر منتشرشده در دو سايت موردبحث را، بهطنز، انتشار تصوير غيراخلاقي از زبان فارسي دانسته بودم، كه بهمعني مخدوش كردن ذهنيت افراد، نسبت به توانايي و شيوايي زبان فارسي است.
اين عمل غيراخلاقي را هرروزه بسياري از صاحبان رسانهها انجام ميدهند، و تنها نتيجهاي كه از انتشار مطالب با اين كيفيت حاصل ميشود اين است كه عدهاي زبان فارسي را به ناتواني و نارسايي و ضعف ذاتي متهم كنند.
اين دوستان ايتنايي هم ظاهراً دستبردار نيستند و قصد دارند كه براي اين وبلاگ مرتباً سوژه درست كنند! موضوع از اين قرار است كه تيتر يك خبر در سايت ايرنا توجهم را جلب كرد:
«مايكروسافت به مقابله با سايتهاي غيراخلاقي كودكان برخواست».
آنچه توجه بنده را جلب كرد محتواي خبر نيست! بلكه وجود غلط املايي (برخواست) در تيتر است كه از يك سايت خبري رسمي معتبر انتظار آن را نداشتم. وقتي كه ديدم ايرنا اين خبر را از سايت ايتنا نقل كردهاست، كنجكاو شدم كه ببينم چنين اشتباهي آيا در خبر ايتنا هم وجود دارد يا خير. با مراجعه به خبر اصلي متوجه شدم كه ايرنا خودش تيتر ايتنا را تغيير دادهاست:
«مايكروسافت به مبارزه عليه سايتهاي غيراخلاقي برخاست».
در حالي كه بهنظر ميرسيد ايتنا از اين اتهام تبرئه شده باشد، خواندن متن كامل خبر مرا متوجه نكتههاي ديگري كرد. اول اينكه «سرويس اخبار خارجي ايتنا» خبري را از يك منبع خارجي ترجمه كردهاست و البته در ترجمه خود مرتكب اشتباهات بزرگي شدهاست (در ادامه آنها را ذكر خواهم كرد). دوم اينكه ايرنا اصل خبر را عينا نقل نكردهاست و خودش در متن و عنوان آن دست برده و تاحدي آن را ويرايش كردهاست. سوم اينكه ايرنا اشتباهات ترجمه را نديده و فقط به رفع اشكالات فني ظاهري پرداختهاست (و البته خطاهايي به آن افزودهاست).
بياييد يك مقدار سخت بگيريم و گير بدهيم!
ايتنا: ارائه دادخواستي فردي به بيل گيتس بر عليه جرايم ضداخلاقي، منجر به اقدام وي جهت جلوگيري قانوني از سايتهاي غيراخلاقي براي كودكان گرديد.
ايرنا: ارايه دادخواست فردي به مدير كمپاني مايكروسافت بر عليه جرايم غيراخلاقي ، منجر به اقدام وي جهت جلوگيري قانوني از سايتهاي غير اخلاقي كودكان شد.
توجه به تغيير واژهها و عبارتها نكتههاي آموزشي سودمندي در بر دارد و البته با توجه به مقتضيات رسانه خبرگزاري جمهوري اسلامي اين تغييرات بهنظر من منطقي و صحيح است. اما اشتباه هر دو پايگاه خبري، عدم توجه به محتواي خبر، و در نتيجه ارائه متني است كه خواننده كماطلاع را قطعاً به اشتباه مياندازد.
عبارتهاي «سايتهاي غيراخلاقي براي كودكان» و «سايتهاي غير اخلاقي كودكان» هيچكدام اشاره درستي به محتواي خبر نميكنند. خواندن ادامه متن خبر هم كمك چنداني به خواننده نميكند. عبارت اول از سايتهايي صحبت ميكند كه براي به انحراف كشاندن كودكان ايجاد شدهاند، و عبارت دوم هم از سايتهايي سخن ميگويد كه كودكان با محتواي غيراخلاقي ايجاد كردهاند! حال آنكه در خبر خارجي اصلي احتمالاً سخن از سايتهايي است كه حاوي تصاوير غيراخلاقي از كودكان است. به اين عبارتها كه در هر دو سايت ديده ميشود توجه كنيد:
FBI تا سال 1996 افزايش 2000 درصدي تعداد تصاوير غيراخلاقي كودكان را در اينترنت اعلام كرده و پليس كانادا تخمين زده است كه بيش از صدهزار وبسايت حاوي عكسهاي غيراخلاقي عليه كودكان ميباشد. متخصصين اعلام كردهاند كه اين قربانيها توسط افراد آشنا مورد سوءاستفاده قرار گرفتهاند.
عبارت «تصاوير غيراخلاقي عليه كودكان» هم ترجمه درستي نيست، و ظاهراً منظور مترجم، «تصاوير غيراخلاقي از كودكان» است.
ايتنا: آنچه مايكروسافت درخصوص نخستين نرمافزار طراحي شده براي رديابي افرادي كه كودكان را به سايتهاي غيراخلاقي هدايت ميكنند توضيح داده اينست كه ...
ايرنا: آنچه مايكروسافت درخصوص نخستين نرمافزار طراحي شده براي رديابي افرادي كه كودكان را به سايتهاي غيراخلاقي هدايت ميكنند توضيح داد اين است كه ...
تفاوت جزئي دو عبارت باز هم مورد بحث نيست، اما توافق هر دو سايت خبري در نقل عبارت اشتباه، جالب توجه است! آنچه از خود عبارت «كودكان را به سايتهاي غيراخلاقي هدايت ميكنند» برداشت ميشود، اين است كه يا كودكان را به اماكن غيراخلاقي ميبرند، يا اينكه آنها را به تماشاي سايتهاي غيراخلاقي ميكشانند! در حالي كه منظور اين است كه «تصاوير غيراخلاقي از كودكان را توليد و در اينترنت منتشر ميكنند».
ايتنا و ايرنا: مجرمين از اينترنت براي بهرهبرداري از آسيبپذيرترين قشر جامعه، كودكان، استفاده ميكنند.
اين عبارت كه اينترنت را خطري عليه كودكان معرفي ميكند، از ايتنا كه باني آن همواره حامي گسترش كاربرد اينترنت در كشور است، بسيار بعيد بود! بهنظر ميرسد كه اين جمله در متن خبر اصلي، صرفاً يك نقلقول باشد كه در ترجمه، بدون دقت لازم آورده شدهاست، و يا اينكه دستكم تكميلكننده جمله قبلي است كه ميگويد «متخصصين اعلام كردهاند كه اين قربانيها توسط افراد آشنا مورد سوءاستفاده قرار گرفتهاند». در اين صورت، ترجمه صحيح آن احتمالاً اين است كه «اين مجرمين اقدام به انتشار تصاوير تهيهشده از كودكان در اينترنت ميكنند».
ايتنا و ايرنا: سيستم رديابي بهرهبرداري از كودكان (cets) توسط مايكروسافت، پليس سلطنتي كانادا و گروه پليس تورنتو و با همكاري متخصصان اجرايي قانون جهاني شامل افسراني از واحد امنيتي، اسكاتلنديارد و پليس بينالملل در كانادا توسعه يافت.
خدا را شكر كه اين بند حاوي واژه «غيراخلاقي» نيست! در جمله بالا دو اشتباه مهم وجود دارد. اولي اين است كه «CETS» با حروف كوچك نوشته شدهاست. اين واژه اختصاري كه مخفف عبارت «Child Exploitation Tracking System» است، هرگز با حروف كوچك نوشته نميشود. براي اطمينان ميتوانيد اين واژه را مثلاً در گوگل جستجو كنيد و نتيجه را مشاهده كنيد.
اما اشتباه دوم كه اهميت بيشتري هم دارد، در عبارت ترجمهاي «توسعه يافت» ديده ميشود. درباره ترجمه «to develop» به «توسعه دادن» شايد بحث زيادي لازم باشد. بهطور خلاصه بايد گفت كه develop همهجا «توسعه دادن» معني نميدهد و اينگونه ترجمه كردن، همان «گرتهبرداري» معروف است. شايد مناسبتر بود كه جمله مذكور بهاين صورت ترجمه شود: «سيستم رديابي بهرهبرداري از كودكان (CETS) توسط مايكروسافت ... در كانادا توليد شد».
من از ايرنا كه خبرگزاري رسمي كشور است، و همچنين از ايتنا كه دغدغه زبان فارسي دارد، انتظار چنين اشتباهاتي را نداشتم.
بالاخره سايت گوگل هم در لوگوی خودش، البته فقط در بخش زبان فارسي، تغييراتی داد و با نوروز ايرانيان همراهی كرد. بهگمان من، در اينجا هم مانند ماجرای نشنال جئوگرافيك، ما فقط موفق به فتح يك خاكريز كوچك شديم! بديهی است كه انتظار ما اين نبود كه گوگل صرفاً خودش را با ما همراه نشان دهد، بلكه انتظار داشتيم كه لوگوی صفحه اصلی گوگل، پيام نوروز ما را به همه جهان برساند.
حالا میتوانيم همين را غنيمت بدانيم و اميدوار باشيم كه در نوبتهای بعدی (و مناسبتهای ديگر) گوگل بيشتر دقت كند و بهموقع اقدام لازم را صورت دهد.
راستی در يادداشت ۲۸ اسفند، سايت اوركات را از قلم انداخته بودم كه اكنون اضافه كردهام. ظاهراً ما هم جوگير شدهايم و خودمان سايتهای ممنوعه را فيلتر میكنيم!
در پايان از صالح عزيز كه تغيير لوگوی گوگل را به من اطلاع دادند صميمانه تشكر میكنم.

اول اينكه سال نو مبارك! سال ۱۳۸۴ هم از راه رسيد و اگر الآن هم در وبلاگ چيزی ننويسم بهتر است كه بهكلی تعطيلش كنم!
دوم اينكه همانطور كه پيشبينی میشد گوگل هيچ تغييری در لوگوی خودش نداد و اين فقط نشاندهنده اين است كه اهميت نوروز را هنوز نفهميدهاست!
سوم اينكه پيرو مطلب قبلي، سايت iranmania را زيرورو كردم و فكر میكنم اين عكسی كه در پايين گذاشتهام بيشتر از بقيه نمادهای موردنظر را در بر دارد.


ايده تغيير لوگوی گوگل بهمناسبت سال نو ايراني، ايده جالبی بهنظر میرسد و اميدوارم كه گوگل بتواند اهميت اين رويداد را دريابد و در زمان كوتاهی كه تا نوروز ماندهاست تصميم لازم را بگيرد. اين ايده كه ظاهراً نخستين بار در وبلاگ شرتو مطرح شدهاست، بهسرعت با استقبال برخی ديگر از وبلاگنويسان نيز همراه شدهاست و ايدهها و طرحهای ديگری در تكميل آن عرضه شدهاست. البته اگر گوگل اين كار را انجام ندهد اتفاق مهمی نيفتادهاست، اما رويدادی كه برای دهها هزار نفر از مراجعان و كاربران روزانه گوگل و جیميل و بلاگر و اوركات، اينچنين بااهميت تلقی میشود، برای خود گوگل هم قطعاً بااهميت خواهد بود.
تنها نكتهای كه لازم میدانم اضافه كنم اين است كه اگر هدف از طرح چنين پيشنهادي، معرفی يا تبليغ نوروز و سال نو ايرانی هم هست، طراحی لوگو بايد شامل اشارهای صريحتر به فرهنگ «ايران»، تقويم جلالی يا آغاز بهار يا چيزی مانند اينها هم باشد. راستی امروزه چه نمادی میتواند در ذهن غيرايرانيان چنين مفهومی را تداعی كند؟
مطلبي در سايت ايتنا درج شدهاست كه حاوي اظهارنظر درباره مشكلات خط و زبان فارسي در محيط رايانه است. اين مطلب، هم حاوي نكتههايي كاملاً درست و بااهميت است، و هم متأسفانه حاوي نظرات تكراري و بعضاً نادرست و غيرعلمي است. ضمن احترام به گردانندگان «ايتنا» كه همواره مسائل مرتبط با خط و زبان فارسي را نيز پيگيري و منعكس ميكنند، بايد متذكر شوم كه مطلب منتشرشده، حاوي خطاهاي علمي مهمي است.
پيش از اشاره به خطاهاي علمي، لازم است ايراد مهمي را كه در شكل نگارش مطلب وجود دارد يادآوري كنم. اين مطلب بهرغم قرار گرفتن در بخش «گزارش»، فاقد طرح مشخص بهعنوان يك گزارش است و بهنظر ميرسد كه جاي يك مقدمه در آغاز آن براي توضيح هدف و محتواي گزارش خالي است. همچنين، عنوان گزارش تنها به مشكلات «خط» فارسي اشاره دارد، حالآنكه در متن گزارش، به مشكلات خط و «زبان» فارسي پرداخته شدهاست.
اما آنچه از قول «كارشناسان» بهعنوان «اشكالات» خط فارسي مطرح شدهاست، درواقع بيشتر «ويژگيها»ي خط فارسي است. بهعبارت ديگر، اينها مسائلي هستند كه استفاده از خط فارسي در محيط رايانه پيش ميآورد. اين مسائل بايد حل شوند، اما طفره رفتن از حل اين مسائل بهبهانه اينكه اينها مشكلات خط فارسي هستند، پاك كردن صورت مسئله است.
البته در گزارش مزبور، مرز ميان روايت خود گزارشگر و «نقلقول»ها چندان روشن نيست. همچنين، گزارش چندان منظم و منسجم بهنظر نميرسد. بههمين علت، من گمان نميكنم كه آنچه نقل شدهاست، دقيقاً نظر افراد مصاحبهشونده باشد. ظاهراً گزارش مزبور از وبلاگي بهنام «كليك» يا ستوني بهنام «كليك» در يك نشريه گرفته شدهاست. اي كاش ايتنا منبع اصلي را واضحتر معرفي ميكرد يا لااقل لينك منبع اصلي را هم ارائه ميكرد.
«نگاهي به مشکلات خط فارسي در ارتباط با فناوري اطلاعات» بهرغم ايرادهايي كه مطرح كردم، چنانكه در آغاز نيز گفتم، نكتههاي مهمي هم در بر دارد. ضمن دعوت به مطالعه گزارش مزبور، براي تهيهكنندگان آن، «عليرضا جرات» و «سپيده سمائي»، آرزوي موفقيت ميكنم.
احتمالاً خبر داريد كه چندي قبل، نشستي در زمينه تبليغات در سايتهاي ايراني، در فرهنگسراي آيتي (وابسته به سازمان فرهنگيهنري شهرداري تهران) برگزار شدهاست. اينكه در اين مراسم حرفهاي خوبي زدهاند و نتايج خوبي گرفتهاند و مانند اينها، موضوع يادداشت من نيست. من مثل هميشه فقط ميخواهم به نكتههاي زباني بپردازم، اما اگر شما برداشت ديگري از حرفهاي من كرديد، ديگر به خودتان مربوط است!
1
شايد به اين نكته دقت كرده باشيد كه در ابتداي اين يادداشت نوشتم «نشستي در زمينه...» و نه «نشستي با عنوان...». راستش من ميخواستم مطلب ديگري درباره اين نشست بنويسم، ولي موقعي كه خواستم عنوان كامل نشست را نقل كنم، متوجه شدم كه تشخيص عنوان درست و دقيق اين نشست از لابهلاي يادداشتهاي دوستان و خبرهاي رسانههاي مختلف كار چندان آساني هم نيست!
ملاحظه كنيد:
نشست رفع چالشهای تبلیغاتی سایتهای ایرانی (مهدي رودكي - وبلاگ دنياي كامپيوتر و ارتباطات)
همايش بررسی چالشهای تبلیغات در سایتهای اینترنتی (پرويز زاهد - وبلاگ آچار فرانسه)
جلسه بررسي چالشهاي تبليغات اينترنتي در سايتهاي اينترنتي (شهرام شريف - وبلاگ آيتيايران)
ميزگرد بررسی چالشهای تبلیغات اینترنتی در ایران (حميد ضياييپرور - وبلاگ خبرنگار)
نشست چالشهاي تبليغات در سايتهاي ايراني (سايت اخبار فناوري اطلاعات)
با اين دقت فراواني كه همگي دوستان داشتهاند، ظاهراً من خيلي شجاعت بهخرج دادهام كه در مورد واژه «نشست» سختگيري نكرده و همان را بهكار بردهام!
2
پيرو برگزاري نشست مزبور، پيشنهادي مطرح شدهاست مبني بر تشكيل «انجمن تبليغاتي سايتهاي ايراني»، كه هدفش كنار هم قرار دادن گروهي از سايتها و وبلاگهاي پربيننده بهعنوان «يك» رسانه قدرتمند با مخاطبان پرشمار است كه توانايي رقابت با رسانههاي سنتي را داشته باشد. پيشنهاد ديگري هم كه مطرح شدهاست، تبادل آگهي ميان اين «گروه» و رسانههاي چاپي است.
يكي از دوستان ضمن آنكه اين «گروه» را «شبكه سايتهاي ايراني» ناميدهاست، از خوانندگان وبلاگ خود خواستهاست كه يك نام مناسب براي آن انتخاب كنند. من هم نامي بهنظرم رسيدهاست كه فكر ميكنم «مناسب» باشد:
مركز ارائه فرمولهاي يكپارچه آگهي يابي و بنگاه فناوري اطلاعات ريالي سايتهاي يگانه
براي فهم معني اين عبارت خودتان را به دردسر نيندازيد! مهم اين است كه اين نام را بهخاطر بسپاريد. كاش ميشد اين نام طولاني را «يكجوري» خلاصه كنيم!!!
عجيب است! مدتی است که صفحه پيامهای اين وبلاگ باز نمیشود. يعنی فيلتر شدهاست؟!
سايت اينترنتي نسبتاً جديدي راهاندازي شدهاست كه «زبانهاي افغانستان» نام دارد. اين سايت كه بههمت آقاي «جان محمد» راهاندازي شدهاست، گويا قرار است كه بهعنوان مرجع زبانهاي رايج در افغانستان فعاليت نمايد. در اين سايت كه مطالب آن به سه زبان دري (فارسي)، پشتو، و انگليسي نوشته ميشود، بخشهاي مختلفي از جمله معلومات عمومي، خانواده زبانها، حقايق و ارقام، حقوق لساني و قانون اساسي، خطمشيهاي رسمي در قبال زبانها، زبانهاي ملي و رسمي، و منابع ديگر درباره زبانهاي افغانستان پيشبيني شدهاست كه البته هنوز اين بخشها فعال نشدهاست.
آقاي جان محمد در بخش معرفي سايت ذيل عنوان «كي هستيم» درباره راهاندازي سايت چنين ميگويد:
از مدتي بهاينسو در فكر بناي كلبهاي روي شبكه جهاني اينترنت براي زبانهايي كه در افغانستان تكلم ميشوند بودم. بالأخره زمان آن فرا رسيدهاست تا با احتياط لازم، اولين گام را براي برآورده ساختن اين مأمول بردارم. وب سايت «زبانهاي افغانستان» بهمثابه خانه تمام زبانهاي موجود در افغانزمين به فعاليت خواهد پرداخت ...
در حال حاضر علاوه بر چند مطلب كه بهزبان پشتو نوشته شدهاست، سه مطلب نيز بهزبان فارسي روي سايت قرار گرفتهاست كه بهشرح زير است.
1- روش املاي زبان دري، بهكوشش پويا فاريابي، كه مجموعه كاملي از قواعد املايي فارسي رايج در افغانستان است. اين مجموعه قواعد املايي، پذيرفته (مصوب) اتحاديه نويسندگان افغانستان محسوب ميشود.
2- درباره املاي زبان دري (بخش يكم): ميشود يا ميشود؟، بهقلم جان محمد، كه مقالهاي علمي درباره شيوه نگارش پيشوند فعلي «مي-» در خط فارسي (دري) است.
3- درباره املاي زبان دري (بخش دوم): طرز نگارش ضماير متصل ملكي، بهقلم جان محمد.
بهنظر ميرسد كه اين سايت از طراحي حرفهاي برخوردار نيست، بهطوري كه مطالب آن بهصورت فايلهاي تصويري يا PDF تهيه شدهاست. اما اين سايت محتواي ارزشمندي دارد كه اميدوارم هرچه زودتر تكميل شود. همچنين اميدوارم كه اين سايت ارزشمند، با تكميل محتوا و با اصلاح طراحي و بهبود كيفيت ظاهري، جايگاه خود را بهعنوان مرجع زبانهاي افغانستان بهدست آورد. براي آقاي جان محمد نيز آرزوي موفقيت دارم.
درود! من میخواستم بدانم که چرا شما با تازیزدايی از پارسی سر ستيز داريد؟
راستش قصد نداشتم به اين مطلب پاسخي بدهم، چون احساس كردم كه در اين پيام، بيش از آنكه سؤالي مطرح شده باشد، يك نظر مطرح شدهاست. طبيعي است كه خوانندگان وبلاگ هميشه حق دارند كه نظرشان را مطرح كنند و لازم نيست كه به هر نظري پاسخ داده شود. اما انصافاً طرح سؤال خيلي تحريكآميز است! نميدانم اين سؤال هم به نام خليج فارس و بحثهاي اطراف آن مربوط ميشود، يا اينكه اين خواننده محترم وبلاگ، بهطور كلي و براساس يادداشتهاي قبلي من اين سؤال را مطرح كردهاند.
من به تازيزدايي اعتقادي ندارم ولي با آن سر ستيز هم ندارم. البته گاهي آن را نقد ميكنم. اما شما قضاوت كنيد: آيا خود عمل «تازيزدايي» بيشتر بوي «ستيز» نميدهد؟!
يكي از دوستان ضمن يادداشتهاي متعددي كه درباره نام خليج فارس نوشتهاند، نقدي هم بر نظر بنده نوشتهاند. ضمن تشكر از اظهارنظر صريح اين دوست عزيز، لازم ميدانم توضيحي را درباره نظر قبلي بيان كنم.
البته من گمان ميكنم كه آنچه در يادداشت موردبحث نوشتهام، بهقدر كافي گويا است و حتي همين دوست عزيز هم اگر مجدداً نوشته بنده را ملاحظه كنند، متوجه تفاوت نظر من با برداشت اوليهشان خواهند شد، اما براي اينكه من هم پاسخ لازم را صريحاً داده باشم نكاتي را بيان ميكنم.
1. نظر بعضي از دوستان بلاگنويس ما بر اين است كه پرداختن به سابقه تاريخي نام خليج فارس نشانه ضعف ايرانيان است.
ملاحضه ميكنيد كه در نقل قول ايشان كلمه «صِرف» كه در يادداشت بنده بوده، از قلم افتادهاست. يعني بنده اهميت تاريخي بودن نام خليج فارس را زير سؤال نبردهام، بلكه فراموش كردن ساير روشها و استدلالها را موجب نگراني دانستهام.
2. البته با اين توجيه كه اسامي در طول زمان بهطرق مختلف و پذيرفتني دستخوش تغيير ميشوند.
دوست عزيز! آخر در كجاي يادداشت من چنين چيزي آمدهاست؟! از كدام حرف من چنين برداشت كردهايد كه اينگونه عوض شدن اسامي «پذيرفتني» است؟ من گفتم كه در در يك زبان رسمي بينالمللي (انگليسي)، نامهاي جغرافيايي تابع قوانين پذيرفتهشده بينالمللي است.
3. ...اگر مستندات تاريخي را براي اثبات ادعاي خود پيش بكشيم...
... و در يك كلام اينكه اين مستندات بهاصطلاح محكمهپسند نيستند.
البته باز هم من چنين جملاتي نگفتهام، اما استدلال شما لااقل اين حسن را دارد كه اشارهاي به اصل وجود «محكمه» دارد. بله، اين استدلال صرفاً در يك محكمه (دادگاه) بينالمللي كاربرد دارد و ما ميتوانيم استدلالمان را در آنجا مطرح كنيم، بهشرط اينكه اول چنين محكمهاي را تشكيل دهيم!
4. ناديده گرفتن احساسات ميهني ايرانيان را چگونه بايد پاسخ داد؟
آيا واقعاً بهنظر شما مشكل اطلاق نام «خليج عربي» به «خليج فارس»، ناديده گرفتن احساسات ميهني ايرانيان است؟ مگر ايرانيان با اعراب يا ديگران فرقي دارند؟ اصلاً درج نام «خليج عربي» در كنار «خليج فارس» مگر نميتواند توجه به احساسات ميهني اعراب تلقي شود؟ نه، دوست من! مشكل فراتر از اين است.
5. چرا بعضيها به مدارك تاريخي و امثالهم بهديد غيرقابلمصرف بودن نگاه ميكنند؟
البته نميدانم منظور شما از غيرقابلمصرف بودن دقيقاً چيست. حرف من اين بود كه «اين استدلال راه به جايي نميبرد». شما همسايهاي داريد كه تعمداً وارد حريم خانه شما ميشود و آنجا را متعلق به خودش اعلام ميكند. آيا فقط با بيان سابقه تاريخي ميتوانيد «حق» خودتان را بگيريد؟
6. مقايسه تغيير نام فلان شهر چه ربطي به اهانت به يك ملت دارد...
از «ناديده گرفتن احساسات» به «اهانت به يك ملت» رسيديم و بهنظر ميرسد كه پيشرفت خوبي داشتهايم! البته هنوز حق مطلب ادا نشدهاست.
اما مقايسه نمونه داخلي اين موضوع بهنظر من بسيار آموزنده است. تغيير نامهاي جغرافيايي در كشور، با رأي نهادهاي رسمي مسئول، و از طريق مكانيزم قانوني، بههمراه استدلالهاي نيرومند، ازجمله سابقه تاريخي هر يك از اسامي، انجام پذيرفتهاست.
اميدوارم كه توانسته باشم سوءتفاهم بهوجودآمده را برطرف كرده باشم. اين را هم اضافه ميكنم كه بهنظر من، مدارك تاريخي درست مثل داروها، طرز مصرف و تاريخ مصرف خاصي دارند، و اگر بهطرز درست و پيش از انقضاي مهلت، مصرف نشوند، اثر شفابخشي نخواهند داشت.
در پايان، دوستان خواننده اين وبلاگ را به مطالعه يادداشتهايي كه آقاي محسن صانعي يارندي با عنوان «درباره اطلس تازهانتشاريافته توسط انجمن جغرافياي ملي» نوشتهاند، دعوت ميكنم.
ششمين كنفرانس زبانشناسي ايران، چندي پيش با استقبال استادان و دانشجويان و فارغالتحصيلان و علاقهمندان به زبانشناسي در دانشگاه علامه طباطبايي تهران برگزار شد. يكي از دوستان لطف كردهاند و گزارشي از برگزاري اين كنفرانس (كه متأسفانه فرصت حضور در آن را نيافتم) براي من فرستادهاند. گزارش موردبحث، شامل معرفي كليه مقالههاي ارائهشده در اين كنفرانس، ميزگرد برگزارشده با عنوان «وضعيت كنوني زبانشناسي در ايران»، و شرح مراسم اختتاميه جالب اين كنفرانس است.
در بين 25 مقالهاي كه در اين گزارش معرفي شدهاست، تنها در دو سه مقاله فارسي به مباحث مرتبط با اطلاعات و ارتباطات پرداخته شدهاست كه بهنظر من تا حدودي نشاندهنده دور ماندن دانشكدههاي زبانشناسي در ايران از اين مباحث است. اين در حالي است كه در همين 25 مقاله، در سه چهار مقاله به مباحث مرتبط با شعر و ادبيات فارسي پرداخته شدهاست.
بنا بر اين گزارش، در مراسم اختتاميه ششمين كنفرانس زبانشناسي ايران، بههمت كورش صفوي، دبير كنفرانس، به تعدادي از استادان نامآور زبانشناسي ايران (ژاله آموزگار، يدالله ثمره، عليمحمد حقشناس، رضا زمرديان، ساسان سپنتا، علياشرف صادقي، بدرالزمان قريب، لطفالله يارمحمدي، محمدرضا باطني، هرمز ميلانيان) لوح تقدير اهدا شدهاست.
از خانم نسترن صادقي كه اين اطلاعات را براي بنده ارسال كردهاند بسيار سپاسگزارم.
حتماً شما هم اين روزها در رسانههاي مختلف بسيار ديدهايد و شنيدهايد كه نشريه معروف نشنال جئوگرافيك (National Geographic) عبارت «Arabian Gulf» (خليج عربي) را در كنار نام «Persian Gulf» (خليج فارس) درج كردهاست و بهگونهاي به آن رسميت بخشيدهاست. البته اين بار اولي نيست كه نام خليج فارس دستمايه بازيهاي سياسي ميشود، اما اين بار، جامعه كاربران ايراني اينترنت، با انتشار مطالب گوناگون و تهيه بيانيه و طومار، يا دستكم امضاي آن، توانستند موج نيرومندي از مخالفت با اين اقدام را بهوجود آوردند، تا جايي كه مسئولان كشور نيز با اين اقدامات همصدا شدند.
از آنجا كه در برخي از موضعگيريهاي مقامات «مسئول» گاهي تأكيد زيادي روي «تاريخي بودن» نام «خليج فارس» ميشود، من در اينجا قصد دارم كه به نقد اين استدلال بپردازم و اهميت موضوع را از زاويه ديگري بررسي كنم.
بهگمان من تكيه صرف بر «تاريخي بودن» نام «خليج فارس»، احتمالاً ضعيفترين نوع دفاع از اين نام تاريخي است! زيرا پيش از هر چيز نمايانگر اعتراض از موضع ضعف است. معناي اين موضعگيري اين است كه ما خودمان نقشي در تعيين نام اين مكان جغرافيايي كه بخشي از آن متعلق به خود ما است نداريم و از ديگران خواهش ميكنيم كه نام موردعلاقه ما را تغيير ندهند، حالآنكه اصولاً كسي دلش بهحال تاريخ نميسوزد كه بخواهد از نامهاي تاريخي حمايت كند. پس اين استدلال راه به جايي نميبرد. علاوه بر اين، تاريخ صرفاً از گذشته سخن ميگويد و گذشته تاريخي، هيچ دستورالعملي براي آينده صادر نميكند. اگر «نام تاريخي» مورد پذيرش جامعه جهاني باشد، لابد «قلمرو تاريخي» و «مالكيت تاريخي» و نظاير آن هم بايد مورد پذيرش قرار گيرد، كه البته اينگونه نيست.
هر نامي به يك زباني تعلق دارد. بهبيان ديگر، حوزه اعتبار يك نام، قلمرو همان زبان است. مثلاً نامي كه در فارسي به كشور «آلمان» اطلاق ميشود، در زبانهاي ديگر الزاماً كاربرد ندارد، چنانكه در انگليسي «جرمني» و در آلماني «دويچلند» ميگويند. بهعلاوه، واژگان هر زبان را اهل همان زبان تعيين ميكنند. يعني مثلاً كسي نميتواند بگويد كه شما در فارسي بايد به كشور گرجستان، «جورجيا» بگوييد. اما البته اين وضعيت در مورد زبان انگليسي تا حدي فرق ميكند، زيرا انگليسي، زبان مشترك بينالمللي و زبان ديپلماسي و روابط و مناسبات جهاني است. وقتي كه زباني جنبه رسمي پيدا كرد، الزاماً نهادي رسمي هم بايد متولي آن باشد. وقتي كه زباني در سطح بينالمللي رسميت پيدا كرد، الزاماً بايد يك نهاد رسمي بينالمللي متولي آن باشد. طبيعتاً نهاد بينالمللي مسئول، براساس مجموعه قوانيني كه در سطح بينالمللي مورد پذيرش قرار گرفته است، مسائل زبان را حلوفصل ميكند.
اكنون بايد ببينيم كه قوانين بينالمللي موردپذيرش، درباره نامهاي جغرافيايي چه ميگويند. اگر شنيدههاي من درست باشد، قوانين بينالمللي حكم ميكند كه هر دريايي با نام كشوري خوانده شود كه طولانيترين مرز ساحلي را با آن دريا دارد. ظاهراً نامهاي درياي عمان، درياي ژاپن، خليج مكزيك، و اقيانوس هند، برهميناساس رسميت يافتهاند. شايد يك ملاك ديگر هم سابقه تاريخي اطلاق يك نام بر يك مكان جغرافيايي باشد. اما اصلاً بعيد نيست كه يكي ديگر از ملاكها هم، نظر مراجع معتبر علمي و فرهنگي مانند دانشنامه بريتانيكا يا حتي همين مجله نشنال جئوگرافيك باشد!
نتيجه آنكه مجموعه اقدامات اخير، از حركت ايرانيان در فضاي شبكه گرفته تا موضعگيريهاي مقامات رسمي، ميتواند مثبت و مؤثر باشد، اما هيچيك از اينها در حل نهايي مسئله مؤثر نيست و تنها رأي نهادهاي رسمي بينالمللي متولي اين امر است كه با پيگيري جدي نهادهاي رسمي داخلي ميتواند تعيينكننده باشد.
شايد بد نباشد اتفاقي را كه براي نمونههاي داخلي پيش آمد و منجر به تغيير نامهاي جغرافيايي كشور شد مرور كنيم و ببينيم كه چه مسيري طي شد تا نامهايي نظير «شاهرود» و «كرمانشاه»، مجدداً به شكل تاريخي خود برگردانده شدند.
تعدادي لينك مرتبط:
- طومار اعتراضآميز پرشينبلاگ در محكوميت اقدام موسسه نشنال جئوگرافيك
- وبلاگنويسان و «بمباران گوگلي» بهنفع خليج فارس
- ايران توزيع نشنال جئوگرافيك و ورود خبرنگاران اين نشريه به ايران را ممنوع كرد
و سرانجام اگر اطلاعاتي راجع به «خليج عربي» ميخواهيد، لينك زير را دنبال كنيد!
- arabian-gulf.info
گروه زبانشناسي و آموزش زبان فارسي به غير فارسيزبانان دانشگاه علامه طباطبايي ششمين كنفرانس زبانشناسي را در تاريخ شنبه 7 آذر تا دوشنبه 9 آذر بهمدت سه روز در محل دانشكده ادبيات فارسي و زبانهاي خارجي دانشگاه علامه طباطبايي برگزار خواهد كرد.
چنانكه در فراخوان اوليه كنفرانس اعلام شدهاست، محورهاي اصلي موضوعات، محدود به حوزههاي زير خواهد بود.
- آواشناسي و واجشناسي
- نحو و ردهشناسي
- صرف
- گوشيشناسي
- معنيشناسي نظري و كابردي
- زبانشناسي تاريخي- تطبيقي
- زمينههاي ميانرشتهاي
- جامعهشناسي زبان و زبانشناسي اجتماعي
- روانشناسي زبان و عصبشناسي زبان
- زبان و منطق
- ترجمهشناسي
- زبانشناسي و مطالعات ادبي
- مطالعات نشانهشناختي و سبكشناختي
- زبانشناسي رايانهاي
در تمامي زمينههاي يادشده، مقالاتي در اولويت خواهند بود كه به موضوعاتي درباره زبانهاي هندوايراني، بهويژه زبان فارسي، اختصاص داشته باشند. همچنين، مقالههاي كنفرانس بهزبان فارسي يا انگليسي ارائه خواهند شد.
دبيرخانه كنفرانس: تهران، سعادتآباد، خيابان علامه طباطبايي، دانشگاه علامه طباطبايي، دانشكده ادبيات و زبانهاي خارجي، گروه زبانشناسي و آموزش زبان فارسي به غير فارسيزبانان.
تلفن: 2064619
فكس: 2064621
دبير كنفرانس: كورش صفوي k_safavi2002@yahoo.com
دبير علمي كنفرانس: ويدا شقاقي shaghaghi@atu.ac.ir
دبير اجرايي كنفرانس: كامبيز محمودزاده kmahmoodzadeh819@hotmail.com
گروهي از دانشجويان رشته زبان فارسي در روسيه، اقدام به انتشار نشريهاي بهزبان فارسي كردهاند. اين نشريه ماهانه كه «فارسي شكر است» نام دارد، توسط دانشجويان زبان فارسي دانشكده زبانهاي خارجي دانشگاه دولتي آستراخان تهيه ميشود و مطالب آن تماماً توسط اين دانشجويان نوشته ميشود. در نخستين شماره اين نشريه كه بهتازگي منتشر شدهاست، پس از سرمقاله، مطالب زير بهچشم ميخورد:
آداب و رسوم، ريشههاي تاريخي فرهنگ
خاطرات فراموشنشدني سفر به ايران
گراميداشت روز زبان و ادب فارسي
آشنايي من با درياي خزر
درباره آستاراخان
مصاحبه
درد و وحشت بسلان
فرهنگ اصطلاحات فارسي
بازار شرقي جادويي
كاشي سازي در دوران صفويه
سفر به جنوب ايران
مقالات اين نشريه با آنكه توسط دانشجويان روس نوشته شدهاست، از لحاظ كيفيت زباني در سطح بسيار مطلوبي قرار دارد. ضمن توصيه به ديدن نسخه اينترنتي ماهنامه فارسي شكر است به عموم علاقهمندان، از آقاي سيروس برزو نيز بهجهت اعلام اين خبر صميمانه تشكر ميكنم.
خسرو سلجوقي معاون شوراي عالي اطلاعرساني در گفتگو با ابرار اقتصادي، درخصوص برنامههاي شوراي عالي اطلاعرساني در سال جاري گفت: بخشي از كار اين شورا بر توسعه خط و زبان فارسي در محيط رايانهاي متمركز شدهاست.
وي افزود: بههمين منظور گروه كاري خط و زبان فارسي در حال تشكيل است و پروژههايي مرتبط نيز با همكاري صاحبنظران تدوين شده و از طريق مسابقه و مناقصه براي اجرا در اختيار افراد محقق و شركتهاي مرتبط قرار داده ميشود.
اين خبر كه همانطور كه در متن آن عنوان شده، از روزنامه ابرار اقتصادي برداشته شدهاست، براي كساني كه دغدغه حل مشكلات زبان فارسي را دارند، احتمالاً خوشحالكننده و اميدواركننده است. تا آنجا كه من اطلاع دارم، يكي از فعاليتهايي كه در اينجهت انجام شدهاست، برگزاري دومين نشست كاربرد خط و زبان فارسي در محيط رايانهاي در سال جاري بودهاست. اميدوارم مسئولان امر، اطلاعرساني درخصوص فعاليتهاي اين شورا در زمينه مسائل خط و زبان فارسي را بيش از گذشته جدي بگيرند. اين وبلاگ و همچنين سايت مرجع زبان فارسي در دنياي ارتباطات، براي انعكاس اين فعاليتها آمادگي دارد.
توضيح اين نكته را لازم ميدانم كه متن خبر موجود در روزنامه، متأسفانه پر از غلطهاي چاپي بود و اميدوارم كه شكل اصلاحشدهاي كه در اينجا نقل شدهاست ايراد اساسي نداشته باشد.
يادتان هست كه پيشتر به مشكلات آدمهاي وبلاگنويس اشاره كرده بودم؟ آدمهاي وبلاگنويس هم مثل ديگران در زندگي مشكلاتي دارند كه آنها را از كارهاي موردعلاقه دور ميكند، و طبيعتاً يكي از اين كارهاي موردعلاقه، نوشتن در وبلاگ است. در اين شرايط، بعضي از نويسندگان مشكلات خود را بهصراحت در وبلاگ مطرح ميكنند، و بعضي ديگر مجبور ميشوند كه به بيان واژه مبهم «مشكلات» اكتفا كنند. اما وقتي تحمل خوانندگان وبلاگ تمام شد، ديگر اشاره كردن به «مشكلات» نهتنها كسي را قانع نميكند، بلكه تكرار آن صرفاً ملال و دلزدگي به بار ميآورد.
وبلاگ زبان فارسي در دنياي ارتباطات هم از ماهها پيش، در معرض تعطيلي هميشگي بودهاست و دليل آن صرفاً مشكلات شخصي نويسنده بودهاست. در طي چند ماه گذشته، تنها واژه «مشكلات» در اين وبلاگ بهروز شدهاست! البته پيامهاي خوانندگان داستان ديگري دارد. برخي از دوستان خواننده، ضمن بهروز نگه داشتن بخش «پيامهاي ديگران»، نويسنده وبلاگ را هم تا ميتوانستند شرمنده ميكردند!
- آقای اشرفزاده ممنون میشویم که به وبلاگ خودتان هم سر بزنید. اینکه نشد راه و رسم وبلاگداری. اصلاً چطوره پاسوردش رو هم بدید که ما خودمون بهروزش کنیم؟
- آقای اشرفزاده، سه ماه تعطیلی مدارس هم دارد تمام میشود. بهقول یک امتی: عجل علي ظهورک.
- دنباله برنامه بهزودی تا چند قرن دیگر...
- با درود به شما دوست گرامي. دير زماني هست كه تارنگار خود را بهروز نميكنيد!!
- طرح دو ايراد اساسي.... اول: خیلی خسته نباشید. دوم: بازم خسته نباشید. گذشته از شوخی، امیدوارم مشکلاتتان کم شود تا بتوانیم دوباره با هم گفتگو کنیم. مشتاقانه منتظرم.
- ديگه نمینويسيد؟ يا در سايت ادامه میديد؟
- سلام ... حالا چرا اینقدر با عجله؟ خیلی وقت داریم!
شما اگر جاي من بوديد، از خجالت آب نميشديد؟! بههرحال من دوباره آمدم كه بنويسم، اما اگر باز وقفهاي در نوشتن پيش آمد، لطفاً ناراحت نشويد! «مشكلات» هنوز برطرف نشدهاست. اصلاً بگذاريد نكتهاي را با شما در ميان بگذارم. بهنظر من، مشكل اصلي زبان فارسي، همان مشكلات خود شخص فارسيزبان است! شك نداشته باشيد كه اگر فارسيزبان مشكلي نداشته باشد، خودش همه مشكلات زبان فارسي را هم حل ميكند. لااقل من كه چنين ادعايي دارم!
من بنا ندارم كه هر پيشنهادي را در زمينه مسائل خط فارسي نقد كنم، يا اينكه هر ايرادي را كه در نظرات دوستان ديگر ميبينم برجسته كنم، اما برخي اوقات با مطالبي مواجه ميشوم كه گمان ميكنم ميتواند انعكاس زيادي در جامعه داشته باشد، و ازاينرو، وجود برخي خطاهاي ظريف علمي در آن را نميتوانم ناديده بگيرم. يكي از اين نوع مطالب، مقالهاي است كه در روزنامه شرق بهچاپ رسيده و طي آن، نويسنده پيشنهاد كردهاست كه الف مقصوره، واو معدوله، و تنوين، از خط فارسي حذف شود. كاش اين پيشنهاد با استدلال محكمي همراه ميشد و ما را از شر اين سه، خلاص ميكرد! در ذيل دو ايراد مهم مقاله را مطرح ميكنم و منتظر ميمانم تا پاسخ و استدلال دوستان صاحبنظر را دريافت كنم.
1- نويسنده مقاله، در بحث «حذف الف مقصوره» مطلب را خيلي خوب و منطقي آغاز كردهاست، اما در ادامه، بهجاي استدلال كردن، به نقل نظرات ديگران پرداختهاست، كه هرچند آگاهيبخش است، كمكي به اثبات نتايج نميكند.
اما مطلب بسيار خطرناكي كه وي در اين قسمت نوشتهاست، همان تبصره پاياني است كه در آن حضور «استثنا» بهرسميت شناخته ميشود. بهگمان من اگر بهدنبال قاعدهمند كردن خط فارسي هستيم بايد استثنا را با قاطعيت نفي كنيم و دنبال راهحلهاي علمي بگرديم. اصلاً اگر وجود استثنا پذيرفتني است، چرا خود «الف مقصوره» را هم بهعنوان استثنا قبول نكنيم؟! استثنا يعني بيرون ماندن از قاعده، و پذيرش استثنا يعني پذيرش ناهنجاري. اگر قرار بر پذيرش استثنا باشد، همان بهتر است كه خط فارسي امروزي را با تمام ويژگيهاي موجود بپذيريم و هر ناهنجاريي را نيز با استثنا خواندن آن توجيه كنيم، چنانكه بسياري از «بزرگان» چنين كردهاند.
2- نظري كه در مورد «التباس» بيان شده نيز بهگمان من اصلاً درست نيست، و برعكس، اعتقاد دارم كه هرچه تفاوتهاي معني در متن انعكاس داشته باشد، كارايي خط افزايش مييابد. مثالي كه بيان شده نيز، نمونهاي از وارد كردن عمدي ابهام در كلام است كه بر زيبايي شعر يا نثر مصنوع ميافزايد، اما اتفاقاً در هيچ جاي ديگر كاربرد ندارد! مثلاً در متنهاي علمي، خبري، آموزشي، داستاني، تاريخي، و غيره، هر جا كه لازم است سرعت انتقال مفهوم بالا باشد، حذف ابهام از كلام اهميت بيشتري پيدا ميكند. از اين منظر، تفاوت در نگارش واژههايي كه يكسان تلفظ ميشوند، يا همان پرهيز از التباس، مثلاً در واژههاي خواستن (طلب كردن) و خاستن (بلند شدن)، كاملاً بهسود زبان فارسي است. در اينجا توجه دوستان خواننده را به اين نكته جلب ميكنم كه وجود حرفهاي همآوا در خط فارسي (مانند س، ص، ث) بههمين دليل قابل پذيرش است.
***
جناب آقاي دشتي! خدا مرا نيامرزد اگر بخواهم به نويسنده يك مطلب علمي «انگ» بزنم! مطمئن باشيد كه نظر شما دوست عزيز را «فحشي توهينآميز» هم تلقي نخواهم كرد! اما برخلاف شما معتقد نيستم كه هر پيشنهادي را كه منطقي بهنظر ميرسد بايد بلافاصله اعمال كرد. اين واژهها را شما درباره كساني كه ممكن است با نظر شما موافق نباشند، يا قصد اعمال اصلاحات موردعلاقه شما را نداشته باشند، بهكار بردهايد: ترس، تعلل، عادت، سليقه شخصي، دلايل واهي، مقاومت نافرجام! فكر نميكنيد كه اينگونه بيان مطلب، از ارزش علمي مطلب شما خواهد كاست و واكنش منفي عدهاي از صاحبنظران را باعث خواهد شد؟
در آخر لازم ميدانم كه در پاسخ به دوستاني كه مرتباً ميگويند چرا آخر نظر خودت را مطرح نميكني، توضيح دهم كه فعلاً ازطرفي امكانات وبلاگ اجازه چنين كاري را نميدهد، و ازطرف ديگر هنوز شرايط لازم را براي طرح راهحلهاي خودم براي اصلاح خط فارسي فراهم نميبينم. اميدوارم كه اين شرايط هرچهزودتر فراهم شود و از خجالت همه دربيايم! دوستان توجه كنند كه من مدتي قبل كه بحث اصلاح خط فارسي را آغاز كردم، با وجود آنكه همه اصول و ضوابط دستورخط فرهنگستان را بهنقد كشيدم و همه را غيرعلمي اعلام كردم، واكنشهاي محدودي را، آن هم صرفاً در فضاي وب فارسي، شاهد بودم. بههمين دليل، بيان احكام نهايي را كه در آن شرايط، چندان سودمند نبود به زمان مناسبتري موكول كردم. اميدوارم كه تا فراهم شدن زمينه طرح مطالب موردنظر، امكانات فني وبلاگ هم براي اين كار آماده شود.
اخيراً مقالهاي با نام «بررسي سه پيشنهاد در شيوه نگارش خط فارسي - حتا مثلن خاهر» بهقلم آقاي افشين دشتي در روزنامه شرق بهچاپ رسيدهاست كه در سايت اين روزنامه هم قابل دسترسي است. در اين مقاله پس از آنكه پيشينه بحث اصلاح خط فارسي مطرح ميشود، سه پيشنهاد مطرح ميشود كه شامل حذف تنوين، الف مقصوره، و واو معدوله است. يعني بهعنوان مثال، واژههاي «حتي، مثلاً، خواهر» بهصورت «حتا، مثلن، خاهر» نوشته شوند. ضمن آنكه مطالعه مقاله «حتا مثلن خاهر» را به تمام دوستان توصيه ميكنم، از همگي تقاضا ميكنم كه نظرشان را درباره اين مقاله (كه بهنظر من از برخي جهات بسيار مهم است) ابراز كنند. در يادداشت بعدي نظر خودم را درباره مقاله مزبور خواهم نوشت.
سايت شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي بهنقل از خبرگزاري كار ايران خبر داد كه بخشي از نگارش «دانشنامه زبان فارسي» بهپايان رسيدهاست. اين كتاب مرجع كه بهكوشش كورش صفوی تهيه ميشود، قرار است كه تمام اطلاعات موجود درباره زبان فارسي را در بر داشته باشد.
بنا به اظهار مؤلف، تاريخ زبان فارسي، وضعيت زبان فارسي در ديگر كشورهاي جهان، كيفيت زبان فارسي ايرانيان خارج از كشور، نسلهاي مهاجر ايراني كه بهفارسي تكلم ميكنند، و نيز راديوها و تلويزيونهايي كه بهزبان فارسي برنامه پخش ميكنند، از جمله اطلاعاتي است كه در «دانشنامه زبان فارسي» درج خواهد شد.
***
شايد برخي از دوستان تصور كنند كه نقل خبر منتشرشده در پايگاههاي خبري ديگر، فايده چنداني ندارد. اما بهنظر من، جدا از اينكه ممكن است هر مرجع خبري مخاطبان و مراجعان خاص خود را داشته باشد، گاهي ممكن است كه روايت يك منبع خبري، نياز به ترجمه داشته باشد!
دكتر كورورش صفوي، در گفتگو با خبرنگار ادبي ايلنا، اظهار داشت: تاريخ زبان فارسي، يافتم كشورهايي كه زبان فارسي درآن كاربرد دارد، چگونگي استفاده ايرانياني خارج ازكشور از زبان فارسي، شناسايي نسلهاي ايراني كه در خارج از كشور از زبان فارسي استفاده ميكنند و راديو و تلويزيونهايي كه به زبان فارسي صحبت ميكنند، از جمله اطلاعاتي است كه در «دانشنامه زبان فارسي» درج خواهد شد.
استاد «غلط ـــ نامه»نويس! شما نظري نداريد؟